جنگ تمام میشود، اما نه آن طور که طراحانش تصور میکنند. ائتلاف تروریستهای غربی‑صهیونیستی که «جنگ رمضان» را در نهم اسفند ۱۴۰۴ با رمز «فشار حداکثری ۰/۲» کلید زد، امروز در سکوت صحنه نبرد با یک معمای حلنشده روبهرو شدهاند، چرا کشوری که همزمان زیر آتش نظامی و فشار اقتصادی نفس میکشید، نه فروپاشید، نه عقبنشینی کرد و نه دچار شکاف داخلی شد؟ پاسخ این پرسش را نه در سامانههای پدافندی، که باید در دو سنگری جستوجو کرد که روی نقشه عملیاتی و برآورد راداری دشمن، نقطه کور بودند، مدرسه و کارخانه.
در تقویم مناسبتی روز یازدهم اردیبهشت، روز کارگر و دوازدهم اردیبهشت، روز معلم نامگذاری شده است. رهبر معظم انقلاب در پیامی مشترک برای این دو مناسبت، از تعبیری استفاده کردند که فراتر از تجلیل نمادین است، «ستون فقرات عرصه فرهنگ و اقتصاد.» این تعبیر را باید نقشه راهی برای فهم آن معمای راهبردی خواند. معمایی که حلقه اتصالش شعار امسال است، «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی.»
۱- جنگ رمضان، آزمون امنیت ملی: نهم اسفند ۱۴۰۴، هماهنگترین و در عین حال پیچیدهترین و تروریستیترین حمله ترکیبی علیه جمهوری اسلامی ایران با هدف فروپاشی و تجزیه ایران (در چارچوب استراتژی گالیور و طرح سایکس‑پیکو۲) برای ایجاد خاورمیانه جدید و تثبیت برتری رژیم تروریست صهیونیستی رقم خورد. ایجاد رعب عمومی، قطع زنجیره تولید و شکاف بین مردم و نظام از اهداف بعدی تروریستها بود. اما گزارشهای میدانی پس از حمله ائتلاف، از شهرکهای صنعتی، پالایشگاهها و نیروگاهها یک واقعیت تلخ را برای مهاجمان مخابره کرد، حتی یک ساعت توقف تولید ثبت نشد. ایران نشان داد که «قدرت نظامی» اش فقط در موشکها خلاصه نمیشود، بلکه تبلور یک ملت منسجم است. این همان «امنیت ملی» تثبیتشدهای است که رهبری در پیام روز کارگر و معلم از آن بهعنوان سکوی پرش به سوی «قلههای پیشرفت» یاد کردند: «ایران عزیز همچنان که در جایگاه یک قدرت نظامی ظاهر شده، مسیر عبور به سوی قلهها را خواهد پیمود.»
۲- کارگران، افسران نبرد اقتصادی: تحریم، موشک نقطهزن دشمن علیه اقتصاد ایران است. اما این موشک، پدافندی به نام «کارگر غیور ایرانی» دارد. رهبر فرزانه انقلاب، کارگران را «از مؤثرترین عناصر در نبرد اقتصادی» خواندند. چرا؟ چون اقتصاد مقاومتی، نه در اتاقهای وزارتخانهها، که در کف کارگاهها و خطوط تولید جان میگیرد. وقتی رهبری بر «اولویت مصرف کالای داخلی» تأکید میکنند، در واقع از سامانه پشتیبانی مردمی این نبرد رونمایی میکنند؛ و وقتی صاحبان کسبوکار را به پرهیز از «تعدیل نیرو» فرامیخوانند و هر کارگر را «ثروت واحد تولیدی» مینامند، یک دکترین امنیتی‑اقتصادی را ترسیم میکنند: حفظ اشتغال، حفظ امنیت روانی جامعه است. در جنگ رمضان ثابت شد کارگری که شغلش محفوظ بماند، حتی زیر آژیر خطر هم چرخ تولید را رها نمیکند.
۳- معلم، فرمانده جهاد فرهنگی: موج دوم حمله در «رمضان» جنگ شناختی بود، سیل دروغ و ارعاب روانی. چه کسی باید این آتش را خاموش کند؟ پاسخ پیام دیروز، معلم است، «مؤثرترین حلقه در نبرد فرهنگی.» معلمی که «مسئولیت خطیر قالبریزی هویت نسل آینده» را بر عهده دارد، در واقع لایه پنهان پدافند غیرعامل کشور است. دشمن میلیاردها دلار هزینه میکند تا ذهن جوان ایرانی را اشغال کند، معلم، این اشغالگری را در سنگر کلاس درس زمینگیر میکند. اگر امروز مفهوم «استقلال» و «غیرت ملی» با گوشت و پوست دانشآموز عجین نشود، فردا مدرنترین سامانهها هم از پس فروپاشی روانی برنمیآیند. اینجاست که «جهاد تبیین» از یک توصیه فرهنگی، به یک ضرورت امنیتی تبدیل میشود.
۴- مثلثی که فرو نمیریزد: ارتباط این سه ضلع اکنون روشن است: «جنگ رمضان» ثابت کرد امنیت ملی تثبیت شده است. اما امنیت صرف کافی نیست، باید به «پیشرفت» تبدیل شود. اینجاست که شعار سال وارد عمل میشود: اقتصاد مقاومتی موتور پیشرفت است و وحدت ملی سوخت آن؛ و پیام رهبری در روز کارگر، مجریان این راهبرد را معرفی کرد: کارگر ستون فقرات اقتصاد مقاومتی، معلم ستون فقرات وحدت ملی و امنیت ملی چتری که هر دو را معنا میدهد.
سناریوی «فشار حداکثری ۰/۲» یک جای کارش لنگ زد: ایران ۱۴۰۴، دیگر ایران تکبعدی متکی به سختافزار نظامی نیست. این کشور حالا یک ملت مبعوث شده در قالب «جامعه مقاومتی» است که معلمانش هویت میسازند و کارگرانش اقتصاد را زنده نگه میدارند. «جنگ رمضان» تمام میشود، اما درس آن ماندگار میماند: ملتی که دو بال علم و عملش در طوفان هم شکستنی نباشد، قلههای تعالی را فتح خواهد کرد، این وعده الهی است و وعده الهی تخلفناپذیر است.